ناهید محمودی؛

گپی با «گلپری» در «آوای باران» + عکس

تحصیلاتم در دانشگاه آزاد تنکابن و در شهرتان ولی آباد گذشت و همیشه جزو دانشجویان خوب بودم.

گپی با «گلپری» در «آوای باران» + عکس
به گزارشافکارنیوز، مادرم خوشحال است که من دیده می شوم.

تنها مشوق من مادرم بود

از دوره دبستان علاقه زیادی به نوشتن داشتم. وقتی در کلاس دوم دبستان درس می خواندم کلاس ویژه داستان نویسی برای دانش آموزان علاقمند در مدرسه مان دایر شد، من در ان کلاس شرکت کردم و نوشته ام بین نوشته های دانش آموزان منطقه شش به مقام اول رسید. تا پایان دبستان مرتب در حال نوشتن داستان های کوتاه بودم و در دوره راهنمایی، با هنرستان سوره آشنا شدم و تحصیلاتم را در رشته نمایش در آن هنرستان گذراندم. متاسفانه، من پدرم را در شش سالگی از دست دادم و تنها مشوق من مادرم بود که عقیده داشت در هر شاخه ای از هنر که تحصیلات دانشگاهی داشته باشم در عرصه اجتماعی موفق تر خواهم بود.

ورود به هنرستان سوره تحولی در زندگی من بود، چون تجربیات خیلی خوبی در زمینه بازیگری به دست آوردم، در هنرستان علاوه بر آموزش هنر نمایش در شاخه های گرافیک و هنرهای تجسمی هم کلاس هایی داشتیم که در نوع خودش عالی بود. در بین هنرجویانی که با هم در هنرستان تحصیل کردیم، خیلی ها در کارشان موفق شدند، از جمله باران کوثری، عاطفه نوری، بهاره افشار و مونا احمدی.

در عرصه تئاتر چند اجرای حرفه ای داشته ام، از جمله نمایشنامه بازی به کارگردانی خانم شیرژیان که در حوزه هنری روی صحنه رفت. خیلی ها از من می پرسند در دانشگاه چرا ادبیات نمایشی خواندم و به سراغ رشته بازیگری رفتم دلیلش این است که دوست داشتم علاقه و گرایش دوره کودکی ام را دنبال کنم و با توجه به پیشینه ام در نوشتن داستان های کوتاه، ضمن مشورت با استادانم رشته دانشگاهی ام را ادبیات نمایشی انتخاب کردم و ضمن تحصیل در این رشته آموزش گریم را هم زیر نظر استاد شعیب گذراندم و چند فیلم کوتاه ساخته و تقریباً تمام گریم های نمایشی دوره دانشجویی را من انجام می دادم. بیشترین گرایش من در شرایط فعلی بعد از بازیگری نوشتن فیلمنامه و نمایشنامه است.

گلپری، رنج کشیده ای مسئولیت پذیر است

تحصیلاتم در دانشگاه آزاد تنکابن و در شهرتان ولی آباد گذشت و همیشه جزو دانشجویان خوب بودم.

در دوره دانشجویی پیشنهادهای مختلفی برای بازیگری به من شد، اما از آنجا که تمرکزم بیشتر روی نوشتن بود کمتر به بازیگری فکر می کردم.

بزرگترین شانس هنری من همکاری با حسین سهیلی زاده در مجموعه «آوای باران» بود که خیلی تصادفی توسط یکی از آشنایان که در صدا و سیما فعالیت دارد به سهیلی زاده معرفی شدم و از من تست گرفتند و در نهایت بعد از دو ماه برای تست گریم دعوت شدم و حضورم در مجموعه قطعی شد و ایفای نقش گلپری، را به عهده ام گذاشتند.

وقتی بخشی از کاراکتر گلپری را تست دادم مورد تایید کارگردان قرار گرفت. از من خواسته شد گریم هم بشوم تا از نظر چهره تشخیص بدهند چقدر به گلپری نزدیک شده ام، که بعد از گریم چهره دختری رنج کشیده را پیدا کردم که مورد تایید سهیلی زاده قرار گرفت. بعد از آن گلپری را آرام آرام باور کردم. کاراکتر گلپری پیشینه ای در بخش اول قصه دارد، یعنی ازدواج می کند بچه دار می شود، با برادرش کیانوش در منزل شکیب زندگی می کنند و در ماجرایی، همسرش مراد به زندان می افتد، به خاطر سختی های بسیاری که همیشه از دوره کودکی، نوجوانی و جوانی اش کشیده، خودش را خیلی بدخبت و بیچاره یم داند و نسبت به باران احساس دوستی دارد و از باران می خواهند همسر برادرش کیانوش شود و…

آنچه موجب شد خوب بازی کنم

با اجازه ای که کارگردان به من داده بودند حق بداهه گویی در مقابل دوربین داشتم، همین اتفاق موجب می شد تا کاراکتر گلپری را بهتر به نمایش بگذارم.
در بازیگری بازی نگاه خیلی مهم است اگرچه در این مورد کم تجربه ام، اما برای ایفای نقش گلپری از آموخته هایم در هنرستان و همین طور دانشگاه و ناخودآگاهم کمک گرفتم. در مجموعه «آوای باران» بهترین رودررویی را با مهران رنجبر(کیانوش برادر گلپری) داشتم. مهران رنجبر، بازیگری جوان، اما بسیار پرتجربه است که به بازی بهتر نقش مقابل کمک می کند.

ثنا نیکپور دختر بچه سه ساله ای است که حس خوب مادری را به من داد تا کاراکتر گلپری را بهتر به تصویر بکشم و همراهی های او موجب شد تا بیشتر بازی هایمان در یک برداشت ضبط شود. این روزها دوره سوم فیلمنامه نویسی را نیز می گذرانم و اگر فرصتی پیدا کنم نمایشنامه رادیویی هم برای رادیو نمایش می نویسم.

کمی هم از خانواده ام بگویم

وقتی پدرم را از دست دادم، مادرم برای من و تنها برادرم مهران هم پدر بود و هم مادر و هر دو خیلی به او مدیون هستیم. مادر و برادرم هر دو مشوق و همراه من بوده و هستند، مادرم خیلی خوشحال است که آرام آرام دیده می شوم و شک ندارم اگر پدرم هم در قید حیات بود خوشحال می شد. در اوقات فراغت سعی می کنم حتی یک لحظه ای به بطالت نگذرد. اوقاتی که در منزل هستم کارهای خانه را انجام می دهم، بعضی اوقات آشپزی می کنم. آشپزی من بد نیست، اما به پای دستپخت مادرم نمی رسد. آخرین مسافرتی که با خانواده داشتم تابستان امسال بود که به اتفاق مادرم به شهر زادگاهش کاشان رفتیم.

خانواده جوان / شماره ۲۰۱ / اسفند ماه ۹۲ / گفتگو: میلاد بلادی / صفحه ۳۰
ارسال نظر

خبر‌فوری: عکس های جدید از آرشیو کاخ گلستان