برای احمد نوراللهی
خداحافظی با شماره هشت و ناراحتی های این روزهای پرسپولیس

به گزارش امید نیوز به نقل از آی اسپورت جدایی احمد نوراللهی از پرسپولیس دیگر شبیه شایعهای برای حرارتبخشیدن به خبرهای نقل و انتقالاتی روزنامههای ورزشی نیست. احمد به زودی پیراهن شماره هشت تیم محبوباش را از تن خارج خواهد کرد تا دوران سربازیاش را اغاز کند و احتمالا برای تراکتورسازی به میدان برود. هواداران پرسپولیس مشخصا از این انتقال راضی به نظر نمیرسند. احمد به عنوان یک بازیکن ناشناخته با تشخیص علی دایی به پرسپولیس پیوست، در تیم حمید درخشان نشان داد که سزاوار این انتقال غیرمنتظره از یزد بوده و در تیم برانکو؛ اعتماد به نفس فیکسشدن را به دست آورد و حتی به لیست تیم ملی رسید. تغییر سیستم مربی کروات، احمد را به یک بازیکن نیمکتنشین تبدیل کرد اما حتی در همین دورانِ سخت؛ ردپای او در همه پیروزیهای بزرگ پرسپولیس دیده میشود. این؛ شوت احمد نوراللهی بود که داستان فراموشنشدنی دربی ۴-۲ را برای قرمزها آغاز کرد و این نمایش بینقص همین بازیکن بود که باعثشد تیم برانکو بعد از چند قرن و هزاره، فاتح نبرد خارج از خانه با سپاهان باشد. نوراللهی در ترکیب تیم میدرخشید و روی نیمکت، بیهیاهو بود. او آرام به پرسپولیس آمد و آرام از این تیم جدا شد. شبیه تهران نشد. سیاه نشد. رنگ نشد و ثابت کرد نجیبزاده بودن؛ نتیجه زندگی در کاخ و سوارشدن چشمکورکنترین ماشین روز نیست. شاید احمد برای فوتبال ایران بیش از حد نجیب باشد و شاید سربازی، فرصت مغتنمی برای این بازیکن باشد که در یک اتمسفر تازه؛ صلابت بیشتری به بازی و رفتارش ببخشد. مرد توپگیر و دونده خط هافبک پرسپولیس، هنوز به اندازه گرفتن جای ثابت کامیابینیا خوب نیست اما شاید این مدت؛ زمانی برای تزریق ارادهای آهنین به ساقهایش باشد. حداقل اینجا نسل به نسل؛ آدمها با بهانهای شبیه به این خودشان را گول زدهاند و آمادهشدهاند تا پسربچه درونشان را با مردی که از سربازی برمیگردد تعویض کنند.
دو / برای پسران محبوس شده در تنگنای سرزمینی به نام پادگان که سهمشان از خورشید و ردپایشان را از شهر به غارت بردهاند، شاید سربازی آخر دنیا باشد اما برای احمد نوراللهی، این تنها یک شروع تازه است. در تیم جدید، یک ژنرال فرمانده نوراللهی است و مافوقهایش، هواداران همیشه پرشور تراکتورسازی هستند. او به جای لباس رنگ و رورفته سربازیِ، پیراهن یکی از محبوبترین تیمهای فوتبال ایران را میپوشد و هیچکس وادارش نخواهد کرد به قرمهسبزیهای سازمانی که طعم زمین فوتبال میدهند؛ لب بزند. میدان تیر او؛ جایی نزدیک محوطه جریمه حریف است و محل نگهبانیاش؛ جلوی خط دفاعی تراکتورسازی. از همین حالا هواداران پرسپولیس برای تشویق نوراللهی در بازی بدرقه برنامهریزی کردهاند تا او؛ هرگز غربت پسرکی که برای پنهانکردن اشکها از جلوی چشم مادر به قطرههای باران روی شیشه اتوبوس پناه میبرند را تجربه نکند. احمد سرباز خواهد شد. بدون آنکه هیچ دژبانی هر بار او را با الچاپو اشتباه بگیرد و هر بار که تشخیص داد تمام وسایلاش را دوباره بگردد. بدون آنکه راس ساعت چهار صبح کف زمین را برای قدمهای صبحگاهی فرمانده برق بیاندازد. بدون آنکه یک کیلومتر راه برود و یک ساعت از زندگیاش را برای فلفلدلمهایهای روی املتِ مافوق، مصرف کند. بدون آنکه لاشخورها، آشخور صدایش کنند و هر بار به گناه نکرده، تنبیه شود و دستهایش در حسرت لمس صفحه گوشی موبایل؛ هوا را تایپ کنند. احمد در پرسپولیس فرصت بازی زیادی به دست نمیآورد. او شاید ذخیره طلایی تیمش نبود اما ذخیره مطمئن مربی کروات به شمار میرفت و حالا تراکتور در انبوه مهرههای هجومی، میتواند پست هافبک دفاعی را به صورت ثابت به او بسپارد. سربازی با همه سربازیبودنش، برای نوراللهی یک توفیق اجباری خواهد بود.
سه / در سریال پژمان، لا به لای همه آن شوخیها و جدینگرفتنها و خندیدنها؛ لحظهای بود که پژمان جمشیدی را بیشتر از همیشه شبیه به خودش نشان میداد. در سکانسِ فروش ماشین گرانقیمت؛ او دیالوگاش را توی بغض فرو کرد و بیرون آورد: «روزی که میخواستم از پرسپولیس برم، گفتن دوباره میآیم دنبالت اما دیگه هیچوقت نیومدن». پژمان به عنوان سرباز از پرسپولیس رفت و دیگر هرگز به خانهاش برنگشت. حالا حسین ماهینی نیز از تجربه گریهکردن در آخرین جلسه تمرین با پرسپولیس قبل از سربازشدن نوشته است و لابد احمد امیدوار است که سرنوشتاش بیشتر به حسین شبیه باشد تا پژمان. و غمگین نشود. مثل آخرین سرباز از سربازی برگشتهای که تیم محبوب، منتظرش نیست. برای او قبل از پرواز به تبریز و پشت سر گذاشتن تجربه تازه زندگی، همان آرزویی را داریم که همه خانوادههای دلواپس پای پلههای اتوبوسِ اعزام برای پسرانشان دارند: ‹بزرگ شو پسر، بزرگ شو و برگرد».