کامبیز دیرباز: منم ببرید یه نقشی بازی کنم

حضور او در قسمت های پربیننده «شام ایرانی» بهانه ای شد تا گفتگویی را با ایشان انجام دهیم.

کامبیز دیرباز: منم ببرید یه نقشی بازی کنم
به گزارشافکارنیوز، حضور حرفه ای او با نقش «یحیی» در «دوئل» آغاز شد و از همان ابتدا ثابت کرد که توانایی ماندگاری در دنیای حرفه ای سینما و تلویزیون را دارد. کامبیز دیرباز بازیگر با اخلاق و دور از حاشیه ای که خود را بدون مردم هیچ می داند. به تازگی مدیریت آموزشگاه بازیگری «بازیکده» را به عهده گرفته است. همین اتفاق و البته حضور او در قسمت های پربیننده «شام ایرانی» بهانه ای شد تا گفتگویی را با ایشان انجام دهیم. آنچه می خوانید حاصل این گفتگوست.

شما برای اولین بار در فیلمی با نام «دوئل» و با دستی پُر، بر روی پرده سینما ظاهر شدید. برای ایفای نقش «مجید سوزوکی» در «اخراجی ها» به واکنش مخاطب هم فکر کردید؟ اینکه مخاطب برای اولین بار شخصیتی مثبت و در عین حال یک مرد جنگ، از شما دیده و حالا قرار است یک جوان شرور، با باورهای ذهنی خاص «مجید سوزوکی» را ببیند.

تنها نکته مشترک این دو فیلم، نام کامبیز دیرباز در تیتراژ پایانی فیلم است. ضمن اینکه من در تقسیم بندی های رایج در سینما، هر دو را در ژانر دفاع مقدس قرار می دهم. حالا یکی کمدی دفاع مقدس و یکی به شدت جدی و در جاهایی به مستند نزدیک می شد. البته آقای درویش به عمد می خواستند همه چیز در فیلم به واقعیت نزدیک باشد. یادم است در جشنواره فیلم فجر همان سال، گروهی از کشور فرانسه برای خریداری یک سری فیلم در جشنواره حضور داشتند. وقتی فیلم «دوئل» را دیدند باور نمی کردند اسپیشیال افکت به صورت واقعی شکل گرفته و تمام انفجارها سر صحنه اتفاق افتاده. برایشان عجیب بود در بخش های جلوه های ویژه از کامپیوتر استفاده نشده است. حتی دو هواپیمایی که بالای ایستگاه قطار رودشور که شخصیت من در فیلم، مسئول ایستگاه بود، بمباران هر دو هواپیما به شکلی واقعی اتفاق افتاد. آقای درویش می خواستند قدرت سینمای ایران را با دست خالی به تصویر بکشند. در ضمن همان طور که آقای احمدرضا درویش و آقای مسعود ده نمکی دو شخصیت متفاوت هستند بنابراین آثارشان هم به طور حتم با هم فرق دارد.

«یحیی» و «مجید سوزوکی»، هر دو در فضای جنگ قرار داشتند در حالی که باورهای این دو به طور کامل با هم متفاوت بود. اما آنچه مورد نظر من هست، بازتاب یا بازخورد مخاطب سینما، نسبت به این دو شخصیت است.

«دوئل»، اولین حضور من در سینما بود و در همان اولین حضور، اسم من کنار پنج اسم بزرگ سینما قرار گرفت. آقای فرامرز قریبیان، سعید پورصمیمی، شهاب حسینی، پارسا پیروزفر و آقای بیژن امکانیان که هر کدام شان نام های بزرگ تاریخ سینمای بازیگری ایران هستند. تا همین اندازه من برنده بودم چه برسد به اینکه می خواستم سیمرغ را هم ببرم. حرف شما صحیح است، اما اگر من به سرعت بعد از فیلم دوئل در اخراجی ها دیده می شدم، شاید مورد بازخورد مخاطب قرار می گرفتم و به قول شما، مخاطب بنده را پس می زد. اما من بعد از هشت سال در اخراجی ها بازی کردم و در این هشت سال کارهای متفاوتی انجام دادم. ببینید وقتی اولین کار یک بازیگر خوب دیده می شود، که به اعتقاد من شانس نیست بلکه لطف خداست. همین موضوع باعثوسواس و دقت بیشتر بازیگر می شود. اتفاقات بعد از «دوئل» و «تب سرد» که همزمان دیده شدند، باعثشد تا یک سال و نیم نقشی را نپذیرم، که البته ۱۸ ماه پُر پیشنهاد هم بود. تا اینکه با بازی در «به نام پدر» با کارگردانی آقای حاتمی کیا موافقت کردم. سپس در «در چشم باد» به کارگردانی آقای جوزانی که البته صددرصد کاری متفاوت بود، بازی کردم. «تب سرد» به کارگردانی آقای افخمی یا «پریدخت» که کاری از آقای سامان مقدم بود. رسیدیم به «اخراجی ها» که با امنیت خاطر بیشتری روی فیلمنامه فکر کردم. نمی خواهم از کلمه تثبیت استفاده کنم به خاطر اینکه من تازه اول راه هستم. استادی مثل عزت الله انتظامی، استاد مشایخی و… می توانند بگویند ما در بازیگری تثبیت شده ایم. بنده در حال مشق کردن بازیگری هستم. اما عرض کردم برای انتخاب نقش «مجید سوزوکی» امنیت خاطر بیشتری داشتم. چند شخصیت متفاوت بعد از «دوئل» را بازی کردم و خوشبختانه مورد اقبال مردم هم قرار گرفته بود. کما اینکه «اخراجی ها» یک فرصت مغتنم برای من در جایگاه نقش اول سینما بود. در «دوئل» نقش مکمل را داشتم. در «در چشم باد» و «به نام پدر» هم همین طور… اما «مجید سوزوکی» در «اخراجی ها» یعنی نقش اول در کنار بازیگرهای حرفه ای و خوب، از جمله آقای اکبر عبدی که هر بازیگر جوانی آرزوی همبازی شدن با ایشان را دارد. بنابراین هیچ بازیگری دست رد به چنین پیشنهادی نخواهد زد.

شخصیت «مجید سوزوکی» تا چه اندازه به شخصیت درونی خودتان نزدیک بود؟

در تمام نقش هایی که در این ۱۵ سال بازی کردم به غیر از دو مورد خاص که نام نمی برم، تمام شخصیت ها را دوست داشتم. اما اینکه چقدر به نقش نزدیک شدم یا شبیه خودم بوده باید عرض کنم، با تجربه ای که در طی این چند سال کسب کردم، ۱۵ درصد از شخصیت بازیگر در نقش وجود دارد. بازیگری موفق خواهد بود که روی ۶۰ درصد باقی مانده مانور بدهد. در هر صورت وقتی من فیلمنامه را خواندم به خصوص به لحاظ اعتقادی با «مجید سوزوکی» احساس نزدیکی کردم. اعتقاد به دفاع از خاکی که در آن زندگی می کنیم، دیگران را در نظر گرفتن به قیمت فراموش کردن خودمان، ناموس پرستی و… اینها از جمله اعتقادات مشترک بین «مجید سوزوکی» و کامبیز دیرباز بود. هر چند هر کدام از ما دو نفر به شیوه خودمان به این مسائل اعتقاد داریم. «مجید سوزوکی» برای دفاع از ناموس خود، با زنجیر، شیشه ماشین مزاحم را می شکند، من از طریق قانون از ناموس خودم دفاع می کنم.

اگر موافق باشید کمی درباره آموزشگاه «بازیکده» صحبت کنید.

قبل از هر چیز باید یک سوء تفاهم را از بین ببرم. اینکه پروانه فعالیت این آموزشگاه به نام من هست و من در اینجا فقط و فقط مدیر مسئول هستم. اما دلیل برگزاری این آموزشگاه این است که احساس کردم می توانم یک پل ارتباطی بین اساتید دانشگاه خودم و علاقمندان بازیگری باشم. کسانی که دسترسی به اموزشگاه های تهران ندارند. زیرا استارت این کار را به همراه دوست خوب خودم امیر بدرطالعی در رشت زدیم و درست زمانی که قرار بود شروع به فعالیت کنیم، متاسفانه امیر از دنیا رفت. امیر از دوستان قدیمی من بود که در رشت در زمینه تئاتر و تدریس آن فعالیت می کرد. بعد از درگذشت، امیر، نتوانستم کسی را جایگزین او داشته باشم به همین دلیل ادامه مسیر در رشت را متوقف کردم.

در واقع شما تصمیم گرفتید کلاس هایی را برای جذب علاقمندان به سینما و بازیگری، به شکل متمرکز برگزار کنید.

درست است. روزبه روز تعداد علاقمندان به سینما و بازیگری به خصوص در بین نسل جوان، بیشتر شده است.
نکته ای که باید به آن اشاره کنم، تعصب مردم خودم نسبت به حرفه و دنیای بازیگری است. تا به حال کسی را دیدی که در مطب دندانپزشکی به پزشک بگوید: اجازه بدهید من هم آمپول بی حسی بزنم و یا من هم یک دندان بکشم و یا هر رشته تخصصی دیگر. اما متاسفانه من و همکارانم هر روز، حداقل یک بار این جمله را می شنویم که «منم ببرید یه نقشی بازی کنم». باور کنید دلخور می شوم و اعصابم به هم می ریزد. بازیگری هم یک رشته تخصصی است و باید به آن تخصصی نگاه کنیم. سعی کردم بستری را مهیا کنم تا علاقمندان به بازیگری در یک ترم سه ماهه خود را محک بزنند. اگر بتوانم در سال یک «ترانه علیدوستی» یا «صابر ابر» به سینمای کشورم معرفی کنم، برای من کافی است.

وقتی کسی به کاری علاقه داشته باشد، نمی تواند با خودش صادق باشد و تمام سعی خود را به کار می گیرد تا ثابت کند، توانایی انجام آن را دارد. در حالی که همه این آدم ها به طور قطع در رشته مورد علاقه شان، نمی توانند موفق باشند. چقدر با این افراد صادقانه برخورد می کنید تا آنها را از ادامه مسیر منصرف کنید؟

در رشت با این موضوع برخورد کردیم. خانم تیموریان که در آموزشگاه رشت، تدرس می کردند، بعد از دوره آموزش مبانی بازیگری، به یکی از هنرجویان گفتند که شما می توانید در رشته های دیگر که زیر مجموعه سینما و تلویزیون هست، فعالیت کنید. به این موضوع اشاره کنم، یکی از دلایلی که دوره های آموزشی «بازیکده» سه ماهه است، این است که علاقمندان با کمترین هزینه خود را محک بزنند.

به اعتقاد پیشکسوتان تلویزیون و سینما، بازیگری که خاک صحنه را خورده باشد، با اطمینان بیشتری جلوی دوربین سینما و تلویزیون ظاهر می شود. به نظر شما که کارتان را با کسب تجربه روی صحنه های تئاتر آغاز کردید، این موضوع چقدر می تواند به توانایی های یک بازیگر کمک کند؟

بازیگری که تئاتر را تجربه می کند، یک سری موارد را از جمله نظم، انضباط و به خصوص احترام به تماشاگر را یاد می گیرد. در تئاتر به ما یاد دادند اگر پرده کنار رفت و در یک سالن دو هزارنفری تنها سه نفر حضور داشتند، باید تصور کنیم که روی تمام صندلی های سالن تماشاچی نشسته است. وقتی من خودم را موظف بدانم که به تماشاچی احترام بگذارم، از زمانی که فیلمنامه را می خوانم تا زمانی که جلوی دوربین می روم مخاطب و احترام به آن را در نظر می گیرم. اگر در شب اول تئاتر اشتباهی صورت بگیرد بازیگر در شب دوم، دقت خود را بیشتر می کند اما یک پلک اشتباه در مقابل دوربین، در حافظه مخاطب و تاریخ سینمای کشور ثبت خواهد شد. در کل باید عرض کنم من همیشه در خلوت خودم از خدا می خواستم کمک کند تمام آزمون و خطاهایم را در تئاتر انجام بدهم، بعد جلوی دوربین سینما بروم و آن هم به دلیل تاثیرگذاری تئاتر بر بازیگر است.

هنوز هم به تئاتر فکر می کنید؟

به طور حتم فکر می کنم. هر یکی دو سال، سری به صحنه تئاتر می زنم و سعی می کنم با حضور در دنیای تئاتر، خودم را روغن کاری کنم. هرگز فکر نمی کنم حالا که به سینما راه پیدا کردم، تئاتر را فراموش کنم.

شام ایرانی و حضور شما در این پروژه…

وقتی برای حضور در سری اول برنامه «شام ایرانی» به من پیشنهاد شد، به خاطر عدم امنیت فکری، با عذرخواهی پاسخ رد دادم. به دلیل اینکه سری اول این گونه برنامه ها، به طور معمول آزمون و خطا محسوب می شود. احساس کردم نباید قبول کنم. اما وقتی برای سری جدید دعوت شدم و با دیدن سری قبل، با فضای برنامه آشنا شده بودم، پذیرفتم. وقتی با آقای شایسته صحبت کردم از ایشان پرسیدم آیا شما می خواهید، سه، چهار سری تله فیلم بسازید و ما باید بازی کنیم؟ و ایشان هم در پاسخ توضیح دادند، باید خودتان باشید. ضمن اینکه در تمام این سال ها من همیشه ارتباط خودم را با مخاطب از طریق پل مطبوعاتی حفظ کردم و کمتر در برنامه زنده حضور داشتم. فکر می کردم بی پرده و عریان صحبت کردن با مخاطب، خیلی زود است. ولی در آن مقطع خاص احساس کردم، کمی به مخاطبانم نزدیکتر شوم. این موضوع را در همان برنامه شام ایرانی هم گفتم و توضیح دادم که بعد از ۳۸ سال برای اولین بار، به آشپزخانه رفتم و آشپزی کردم.

حضور شما در تیزر تبلیغاتی مربوط به آلبوم «ساعتا خوابن» با صدای رضا یزدانی، می تواند برای برخی از مخاطبان جذاب باشد، اما ممکن است برای برخی دیگر جذابیتی نداشته باشد.

به غیر از اینکه رضا یزدانی یکی از خواننده های مورد علاقه خودم هست، بین ما دوستی و رفاقت هم وجود دارد. وقتی رضا این پیشنهاد را به من داد، احساس کردم موضوع ترانه مربوط به سینماست و البته به من هم که بازیگرم بی ربط نیست، ضمن اینکه وقتی می توانم برای دوست خودم کاری انجام بدهم، چرا این کار را نکنم. این پیشنهادات در حوزه هنر، امری طبیعی است. به طور مثال برای تیتراژ پایانی «نابرده رنج» من و سام درخشانی به آقای زرافشان، رضا یزدانی را پیشنهاد دادیم. رضا مخالفت کرد و توضیح داد که فضای موسیقی من جدی و خاص هست اما پیشنهاد شما یعنی خواندن در یک کار طنز، و این اتفاق می تواند بازخوردهای بدی برای من داشته باشد. نگرانی رضا منطقی بود. حرفه ای فکر کرد و حرفه ای پاسخ داد.

متاسفانه چند روز پیش اتفاق ناگواری در پشت صحنه پروژه «معراجی ها» افتاد. یک انفجار و درگذشت آقای جواد شریفی و چند نفر از همراهان ایشان، که همه ما با شنیدن این خبر متاسف شدیم. به نظر شما چرا هرازگاهی باید شاهد چنین اتفاقاتی باشیم. از جمله درگذشت پیمان ابدی که بسیار تاسف بار و ناراحت کننده بود. دلیل این دست اتفاقات چیست؟

شما خودتان می گویید اتفاق. بنابراین اتفاق زمان و مکان نمی شناسد. هر چند این خبر بسیار تلخ بود اما من نم یتوانم خیلی در مورد آن صحبت کنم چون تخصصی در این زمینه ندارم. ولی تا جایی که آقای شریفی را می شناختم، یکی از بهترین و باهوش ترین طراحان صحنه، در سینمای کشور بودند. به طور مثال یکی از بزرگترین انفجارهایی که من در آن سکانس حضور داشتم، شهادت «مجید سوزوکی» در فاینال «اخراجی ها» بود. در نیم متری پای من این انفجار صورت گرفت بدون اینکه کوچکترین مشکلی پیش بیاید.

گویا این انفجار در پشت صحنه «معراجی ها» اتفاق افتاده است؟

بله خارج از صحنه بوده. البته به دلیل اینکه تمام کسانی که در اتومبیل بودند، به رحمت خدا رفتند، کسی از جزئیات این حادثه خبر دقیقی ندارد. غیر از دوستانی که در اطراف همان منطقه بودند، از جمله برزو ارجمند که اگر ۱۰ ثانیه زودتر به ماشین آقای شریفی می رسید، او هم دچار حادثه می شد. گویا مواد منفجره در صندوق عقب ماشین آقای شریفی بوده و وقتی ماشین می ایستد و دستیار ایشان در صندوق عقب را باز می کند، ماشین منفجر می شود. فقط می توانم بگویم آقای شریفی تمام کارهایشان حساب شده بود. اما عرض کردم من تخصصی در این زمینه ندارم و اطلاعات کاملی هم در اختیار نداریم. فراموش نکنیم اتفاق خبر نمی کند. به طور مثال با انفجارهای عظیمی که در «دوئل» بود، خون از بینی کسی نیامد. اما زمان فیلمبرداری «نابرده رنج» ترکش به سر من برخورد می کند و تنها شانس و لطفی که شامل حالم شد، این بود که ترکش در جمجمه ام گیر کرد و داخل سرم نشد. اتفاقات از این دست تا حدودی قابل پیش بینی نیست. درگذشت آقای سجادی، شاهرخ قیاسی و یا پیمان ابدی از جمله این حوادثدلخراش و ناراحت کننده بودند.

اگر موافق باشید از این فضا خارج شویم. فضای سینما را در چند سال اخیر چطور می بینید؟

من همیشه سعی کردم در مورد موضوعی صحبت کنم که تخصص آن را داشته باشم. اما در این باره به عنوان کوچکترین عضو این مجموعه بزرگ هنری باید عرض کنم، سینمای کشور ما در چند سال اخیر با ریزش مخاطب مواجه بوده و سال های سینما خالی از مخاطب شده. دلسوزانه عرض می کنم، به نظرم متولیان سینمایی باید تقصیر را به گردن بگیرند. من به طور تقریبی از دو سال پیش در تمام گفتگوهای خودم از مردم خواهش کردم که برای تماشای فیلم به سینما بروند و سینما را حمایت کنند. متاسفانه بر اثر تصمیم گیری های اشتباه متولیان سینما، امروز پخش فیلم ها به شیوه پخش نمایش خانگی، تنها بعد از یکی، دو ماه که از اکران فیلم می گذرد، صورت می گیرد. فیلم «دوئل» بعد از هفت سال از طریق پخش نمایش خانگی منتشر شد. مشخص است وقتی یک فیلم با فاصله کمی از اکران، توسط شرکت های پخش، به دست مخاطبان می رسد، کسی برای دیدن فیلم به سینما نمی رود. حساب می کنند با دو، سه هزار تومان یک فیلم را با خیال راحت، در فضای شخصی خودشان تماشا می کنند. ضمن اینکه نسخه فیلم را هم نگهداری می کنند. این نوع پخش به طور حتم به سینمای کشور لطمه می زند. مجریان باید برای تشویق مردم به حضور در سالن های سینما، فرهنگ سازی کنند. مثل عبور و مرور موتورهای سیکلت، در خطوط ویژه اتوبوسرانی که بعد از چند سال، به طور تقریبی به حداقل رسیده است. ولی تا چند سال پیش، بیشترشان در مسیر ویژه اتوبوس تردد می کردند. موضوع دیگر که از اهمیت بالایی هم برخوردار هست، اهمیت به فیلمنامه و فیلمنامه نویسی است. تهیه کننده باید برای نویسنده فیلمنامه، نسبت به بخش مالی، امنیت خاطر ایجاد کند تا نویسنده با آرامش، برای نوشتن متن فیلمنامه، انرژی خود را صرف کند. امروز که بنده در این دفتر در خدمت شما هستم یکی از آیتم های فعالیت مان که روی آن متمرکز شدیم تهیه و تولید پروژه های سینمایی است. تازه می بینم کمترین رقمی که در فهرست قسمت عوامل تولید در نظر گرفته می شود، متاسفانه قیمت فیلمنامه است. بنابراین وقتی فیلمنامه نویس با چنین قسمت های پایینی مواجه است، مجبور می شود برای امرار معاش و گذران زندگی اش در ماه، چند فیلمنامه را بنویسد و همین مشکل باعثعدم تمرکز وی روی متن فیلمنامه اش می شود. به اعتقاد بنده پایه اصلی یک اثر سینمایی، فیلمنامه است. وقتی فیلمنامه غلط باشد یعنی بنیان آن اثر مسیر غلطی را طی می کند. فراموش نکنیم یک کارگردان درجه متوسط می تواند با یک فیلمنامه قدرتمنمد، اثری قابل دفاع را خلق کند و این اتفاق می تواند برعکس هم شکل بگیرد. یک کارگردان خوب و حرفه ای با یک فیلمنامه ضعف راه به جایی نمی برد.

در مسیری که در پیش دارید، به کارگردانی هم فکر می کنید؟

به هیچ عنوان دغدغه کارگردانی ندارم. کارگردانی دغدغه و تخصصی متفاوت می خواهد. من وقتی دانشجو بودم نواختن ساز نی، ضرب و سنتور را می دانستم و البته سنتور را بیشتر، اما وقتی به شکل جدی وارد دنیای بازیگری شدم، موسیقی را کنار گذاشتم. به دلیل اینکه برای هر دو احترام قائل بودم و نمی خواستم به هیچ کدام لطمه ای وارد کنم. خلاصه اینکه به هیچ عنوان به کارگردانی فکر نمی کنم.

اما بعضی از همکاران شما در کنار بازیگری، به دنیای موسیقی به خصوص خوانندگی هم قدم می گذارند…

ببینید اگر قرار باشد به صورت حرفه ای، هر دو مسیر را به موازات یکدیگر پیش ببریم، باید از انرژی و تمرکز بسیار بالایی برخوردار باشیم تا لطمه ای به هیچ کدام زده نشود. به نظر من کسانی که می توانند هر دو کار را به شکل حرفه ای و درست انجام دهند، به طور حتم از انرژی بالا و نیروی بسیار زیادی برخوردار هستند که من ندارم، اما باید به یک موضوعی اشاره کنم که در شام ایرانی هم در مورد آن صحبت کردم. به طور مثال ما در تاریخ سینما فوتبالیست هایی را داشتیم که در یکی، دو پروژه ایفای نقش کردند و گاهی هم خوب نقش شان را بازی کردند، اما بازیگر نشدند و یا بازیگری که با یکی، دو آلبوم خوانندگی را هم تجربه کرده حالا اگرچه ایشان صدای خوبی هم داشته باشد و آلبوم نیز منتشر کرده باشد، اما نمی توانیم بگوییم ایشان خواننده هستند. خواننده کسی است که چندین آلبوم منتشر می کند و روی برگزاری کنسرت هایش متمرکز می شود و خیلی جدی موضوع را پیگیری می کند. در جایی از این گفتگو اشاره کردم که بنده در حال مشق کردن بازیگری هستم، بنابراین کسی که یکی، دو نقش را رد سینما یا تلویزیون بازی می کند نمی تواند خود را بازیگر بداند.

به نظر شما آیا جذابیت شهرت می تواند یکی از دلایل ورود هنرمندان به حوزه های مختلف هنری، باشد؟

طبیعی است که همه آدم ها به غیر از تعداد کمی، از شهرت و معروفیت لذت می برند و اگر غیر از این باشد، نرمال نیست.

سال ها پیش در یک گفتگویی از آقای مجید مظفری خواندم که آدم ها برای رسیدن به شهرت تلاش می کنند اما وقتی به آن رسیدند، عینک آفتابی می زنند تا شناخته نشوند.

با عینک آفتابی مخالف هستم و در بین مردم بودن را دوست دارم. اما وقتی شما به معروفیت برسید باید یک سری مسائل را حتی اگر اشتباه هم نباشد، رعایت کنید. من خودم گاهی برای تماشای فوتبال در استادیوم، در جایگاه سی و سوم تیفوسی های پرسپولیسی، دلتنگ می شوم. دلم می خواهد در اتوبوس بنشینم و خیابان ها را تماشا کنم بدون اینکه کسی به من نگاه کند. درست است دنیای بازیگری جذابیت های بسیاری دارد از جمله انرژی هایی مثبت که بازیگر از ۷۰ میلیون جمعیت می گیرد، اما یک سری محدودیت های خاص خودش را هم به همراه دارد. یک روی آقای احمدرضا درویش به من گفتند: وقتی بازیگری را به عنوان حرفه انتخاب کردید باید در یک چارچوب خاص زندگی کنی. برای من مثال زدند که تا حالا دیدی یک روحانی ترک موتور بنشیند؟ گفتم نه و ایشان گفت: این کار که جرم نیست؟ گفتم نه. آقای درویش گفتند: ولی یک روحانی به طور معمول برای احترام به لباسی که پوشیده این کار را انجام نمی دهد. تازه متوجه صحبت آقای درویش شدم و به ایشان گفتم: فهمیدم. به هر حال تعدادی از مردم، به خصوص جوان ترها به رفتار و کارهای بازیگران دقت بیشتری دارند. بنده معتقدم باید مراقب رفتارم باشدم تا خدای ناکرده، تاثیر منفی روی باور کسی نداشته باشم. این تمام چیزی هست که از خدای خودم خواستم.

در جایی به حضور در عرصه تولید و تهیه کنندگی اشاره کردید، فکر نمی کنید این کار تمرکزتان را نسبت به بازیگری کمتر کند؟

دوست داشتم کار تولید را با همراهی چند نفر از دوستان تجربه کنم. دلم می خواهد اگر یک روز در جایگاه یک تهیه کننده قرار گرفتم تمام کم و کاستی هایی که برای بازیگران و عوامل تولید، وجود داشته جبران کنم.

صبح ایرانیان / شماره ۱ و ۲ / اسفند ماه ۹۲ / تهیه و تنظیم: مریم خوشرنگ / صفحه ۵۴
ارسال نظر

خبر‌فوری: عکس های جدید از آرشیو کاخ گلستان