محمد برسوزیان:

حاضر نیستم به هر پیشنهادی «بله» بگویم

از کودکی به بازیگری خیلی علاقه داشتم در حالی که پدر و مادرم به شدت مخالف بازیگر شدنم بودند و عقیده داشتند بازیگری با مطربی هیچ تفاوتی ندارد و من حق ندارم اندیشه بازیگری به ذهنم خطور کند.

حاضر نیستم به هر پیشنهادی «بله» بگویم
به گزارشافکارنیوز، محمد برسوزیان اولین بار در سال ۱۳۴۲ در ۱۸ سالگی در تله تئاتری به کارگردانی محسن فرید که به طور زنده از تلویزیون ثابت پاسال پخش شد، بازیگری را به طور رسمی شروع کرد و تا امروز جوانی او، با حضور در صدها نمایشنامه تئاتری، فیلم سینمایی و تلویزیونی به میانسالی بدل شده است. به همین بهانه گفتگویی با او پیرامون کارهای هنری و خانواده اش داشته ایم که از نظر می گذرد.

پدرم مخالف بازیگری من بود

از کودکی به بازیگری خیلی علاقه داشتم در حالی که پدر و مادرم به شدت مخالف بازیگر شدنم بودند و عقیده داشتند بازیگری با مطربی هیچ تفاوتی ندارد و من حق ندارم اندیشه بازیگری به ذهنم خطور کند. هر چقدر به آنها توضیح می دادم به خرج شان نمی رفت. در همان ایام، که هفده هجده ساله بودم توسط هنرمند قدیمی نصرت الله وحدت که بازیگر و کارگردان مطرحی بود کاندیدای نقش در یکی از فیلم هایش شدم. روز اول فیلمبرداری که قرار بود جلو دوربین بروم مادرم در خانه را به رویم قفل کرد و گفت می توانی بروی منتهی باید از روی جنازه من رد شوی. به احترام مادرم آن روز از خانه بیرون نرفتم، اما چند ماه بعد در یکی از برنامه های تئاتری که توسط محسن فرید کارگردانی شد اجرایی زنده از تلویزیون ملی داشتم. ابتدا قرار بود اجرای تئاتر ما ساعت ۸ شب باشد که به دلیل جشن نهمین سالگرد تلویزیون اجرای برنامه تئاتر به آخر شب موکول شد یعنی ساعت یک. با اینکه می دانستم پدر و مادرم نگران غیبت من می شوند، اما اصلاً فکر نمی کردم که دیر به خانه خواهم رسید وقتی به منزل رسیدم، ساعت پنج صبح بود و وقتی وارد خانه شدم از پدر و مادرم خبری نبود. همسایه مان در خانه بود که تا مرا دید، گفت معلوم هست کجا هستی؟ گفتم تلویزیون بودم. سراغ پدر و مادرم را گرفتم که گفتند به کلانتری و پزشک قانونی رفته اند و دنبال من می گردند. جلوی خانه منتظر پدر و مادرم شدم نزدیکی های ساعت شش صبح مرا دیدند و جای اینکه خوشحال بشوند شروع کردند به دعوا با من که هیچ معلوم هست کجا هستی؟ با خوشحالی به آنها گفتم اجرایی زنده در تلویزیون داشتم حرفم تمام نشده بود که سیلی محکمی به صورتم خورد و پدرم گفت دیگر حق نداری سراغ این کار بروی. بعد از گرفتن دیپلم، برای اینکه پدر و مادرم خیال شان راحت باشد رفتم نیروی هوای و نظامی شدم. منتهی از همان ابتدای حضورم در ارتش، ماهی یک بار نمایشنامه ای را کارگردانی و به اتفاق همکاران علاقمندم در آمفی تئاتر ارتش روی صحنه می بردیم. بعد از ۱۰ سال خدمت، از ارتش استعفا دادم و در سال ۵۴ بازیگری در سینما را با حضور در فیلم «کوچ» به کارگردانی جهانگیز جهانگیری شروع کردم.

تصویری از سینمای سال های دور

سال ۵۵ در فیلم سینمایی «رفاقت» به کارگردانی رضا صفایی به اتفاق منوچهر والی زاده بازی داشتم و بابت بازی در هر کدام آن فیلم ها مبلغ سه هزار تومان دستمزد گرفتم. آن زمان مثل امروز نبود که هر کسی نیامده با پرداخت پول های کلان بازیگر شود. در آن دوران، بازیگران سندیکایی داشتند و هر کسی نمی توانست به راحتی عضو سندیکا شود. در آن زمان تهیه کننده فیلم اسامی بازیگران فیلمی را که در حال ساخت بود به وزارت فرهنگ و هنر می داد و اگر بازیگری عضو سندیکا نبود حق بازی نداشت.

من و زندگی

در خیابان وحدت اسلامی به دنیا آمدم و در منطقه خانی آباد بزرگ شدم. مدتی در نازی آباد ساکن بودیم و در حال حاضر ساکن خیابان نوابم. مستاجرم، پول پیش قابل توجهی ندارم و در به در به دنبال یک آپارتمان متناسب با درآمدم هستم. دلیلش هم این است که مدتی در مقام تهیه کننده، دار و ندارم را هزینه کردم و متاسفانه متضرر شدم. نمونه اش فیلم سینمایی «مهریه بی بی» به کارگردانی اصغر هاشمی یا فیلم سینمایی «طائل» که تهیه کننده شان بودم و متاسفانه در مقام تهیه کننده تمام نقدینگی ام صرف شد و حتی خانه ام را فروختم و در سینما هزینه کردم و از آن زمان تا امروز مستاجرم.

کارهای آماده پخش

من با وجود مشکلات اقتصادی متعددی که دارم، حاضر نیستم به هر پیشنهادی پاسخ مثبت دهم. برای نمونه همین اواخر با پیشنهادی مواجه شدم که دستمزد خوبی داشت، اما نقش طوری بود که بود و نبودم بر قصه هیچ تاثیری نمی گذاشت و به همین دلیل به رغم توجیه کارگردان که اصرار به حضور من در کارش داشت، عذرخواهی کردم و حاضر به بازی در آن کار نشدم و در عوض در یک فیلم که گروهی جوان سازنده اش هستند، نقشی کوتاه را مناسب دیدم و حاضر شدم آن نقش را به طور افتخاری بازی کنم.

یک سریال نیز به سفارش مرکز اردبیل به نام «هشتمین راه تا بهشت» را به کارگردانی عباس پاک نهاد آماده پخش دارم. سریال دیگری با عنوان «رویاهای رنگ پریده»، به کارگردانی یحیی معصومی را نیز آماده پخش دارم که تولید مرکز زنجان است و بیشتر بازیگران آن بومی هستند.

آخرین کارم در سینما

جدیدترین فیلم سینمایی من «یکی برای همه»، به کارگردانی محمد آهنگرانی با حضور بازیگرانی از جمله اکبر عبدی، نیوشا ضیغمی، خشایار راد و… بود که اخیراً روی پرده سینماهای کشور قرار داشت.

کمی هم درباره خانواده ام

دو پسر به نام های شهرام و امین پاشا و یک دختر به نام شهرزاد دارم. دخترم دیپلمه و به خانه بخت رفته و فرزندی به نام تینا دارد. شهرام شغل آزاد دارد و امیرپاشا هم مشغول تحصیل است.

مجله خانواده / شماره ۵۰۳ / نیمه اول اسفند ماه ۹۲ / گفتگو: میلاد بلادی / صفحه ۴۰
ارسال نظر

خبر‌فوری: عکس های جدید از آرشیو کاخ گلستان