شعر / گفتند " آب رفته دیگر بر نمی گردد "
شعری درباره شب لیلة الرغائب، شب آرزوها.
امشب دو چندان کن زمان گفتگوها را
زیر پر و بالت بگیر این بچه قوها را
از عطر خوش بویت هوای خانه را پر کن
پایان بده این راه سخت و جست وجوها را
چون کودکی کز مادرش چیزی طلب دارد
با گریه می گویم برایت آرزوها را
گفتند " آب رفته دیگر بر نمی گردد "
گفتند… اما مرحمت کن آبروها را…
آغوش گرمت را برایم باز کن امشب
امشب سبک کن بغض سنگین گلوهارا
زیر پر و بالت بگیر این بچه قوها را
از عطر خوش بویت هوای خانه را پر کن
پایان بده این راه سخت و جست وجوها را
چون کودکی کز مادرش چیزی طلب دارد
با گریه می گویم برایت آرزوها را
گفتند " آب رفته دیگر بر نمی گردد "
گفتند… اما مرحمت کن آبروها را…
آغوش گرمت را برایم باز کن امشب
امشب سبک کن بغض سنگین گلوهارا
شاعر: محمد شیخی