خوبی ها و بدی های فیلم " هیس … "
«هیس.. دخترها فریاد نمیزنند!» فیلم پر حرف و حدیثاین روزهای سینمای ایران است.

به گزارشامیدبه نقل از تسنیم آخرین ساخته مادر مهربان و خوشنیت سینمای ایران نمایشی واقعی و البته تلخ از یک معضل سفت و سخت و ناگفته اجتماع ایران است اگر خودش به دو معضل اساسی زیر دچار نمیشد:
۱) تناسب وزن هدفگیری مخاطبان در «هیس…» پشتوانهای منطقی و مرتبط با واقعیت ندارد. همه تلاش «هیس…» برای ایجاد یک تکانه حسی در والدین، معلمان و مسئولین اجتماعی زندگی یک دختر برای جلوگیری از تکرار فاجعه داستان «هیس…» است. درخشنده دائما تلاش میکند در فیلم نشانههای واضحی از اینکه چگونه سهلانگاری پدرها و مادرها و معلمها منجر به بروز و ادامه منجر به قتل چنین فاجعهای میشود با ما ارائه دهد. در تلاش نصفه و نیمهاش البته موفق هم است. فضای به شدت تلخ و در مواقعی رعبآور فیلم اگر چه در مواقعی با احساساتگرایی غلیظی هم روبرو میشود، اما تقریبا به جا و در تناسب با دیگر اجزای آن است و یک وصله پینه شده به فیلم، مشابه همه تلاشهای ملودارم سازی این سالها دیده نمیشود.
اما مساله اینجاست که «هیس…» هیچ فکر و راهحلی برای قربانیان اصلی این اتفاق ندارد. درست حرف ناگفته همه این سالهای رسانههای ایرانی این جا و اینبار هم ناگفته باقی میماند و کارکرد «هیس…» نهایتا به چند توصیه اخلاقی هزاربار گفته شده «والدین مواظب فرزندانشان باشند، فاصلهای بین خودشان و بچههای ایجاد نکنند و گوش شنوایی برای حرف آنها باشند» فروگذار میشود.
«هیس…» اصولا راهحل، توصیه یا حرفی با آدمهایی که قربانی این مساله شدهاند ندارد، موضع انفعالی این قربانیان در همه رسانههای ایرانی در همه این سالها همچنان انفعالی و بیتحرک باقی میماند. در مورد بخش فرومانده این فاجعه انسانی، و فکر میکنم بخش مهمتر و حیاتیتر ماجرا، اینکه خود دختری که مورد سوءاستفاده قرار گرفته است چگونه با این ماجرا برخورد کند، چه واکنشی در جهت جلوگیری آن داشته باشد و بعد از این اتفاق؛ چگونه با این مساله برخورد کند، چگونه مراقبتهای روانی بعد از ماجرا را به عمل بیاورد، و اینکه اصولا چگونه با این ماجرا روبرو شود که منجر به نابودی خودش و زندگی آینده اش نشود صحبتی نمیشود. این همان بخش پنهان شده رسانههای ایرانی در همه این سالهاست که «هیس…» هم غافلانه از آن عبور میکند.
و کاش ماجرا به همین مساله ختم میشود، تصویری که «هیس…» از تبعات فاش شدن چنین قضیهای حتی در نزد پدر و مادر به مخاطبان بالقوه این ماجرا، دخترانی که به اعتقاد خود فیلم ظاهرا زیاد هم کم تعداد نیستند و هم اکنون در سالنهای سینما مشغول تماشای فیلم هستند ارائه میدهد آنقدر تصویر وحشتناک و پرآلامی هست که احتمال اینکه یک عقل سلیمِ مصممِ به درمیان گذاشتن ماجرا از تصمیم قبلیاش با مشاهده این فیلم صرفنظر کند وجود دارد.
به این ترتیب، خیال میکنم که «هیس…» تک فرصت تاریخی رسانهای این سالهای رسانههای ایران برای حداقل آموزش فرهنگی و اجتماعی به قربانیان این مساله را از دست داده است.
۲. ابتذال بیپایان مسالهای به نام تعمیم ناروا در سینمای ایران همچنان بیرقیب میتازد. نمایش کوچکترین معضل اجتماعی در سینمای ایران، اتهام نمایشی سیاه از جامعه را سریعا روانه فیلمساز ما خواهد کرد، حالا هم خیال میکنم با مطرح کردن ابهام دوم «هیس…»، اذهان خواننده متن به سمت یککاسه کردن این ابهام با این ابتذال و در نتیجه خوردن برچسب سطحینگری و بلاهت به پیشانی اینجانب خواهد رفت.
اما واقعیت اینجاست که این بار، شرایط ما کمی متفاوت است. در فیلم نشانههای واضحی از تمایل پنهان و فکر میکنم ناخودآگاهِ مولف، به نمایش فراگیر این معضل وجود دارد، نشانههایی که در فضای سر و پرالتهاب فیلم گم شده است، اما فراموش نشده است. این موضوع خاص و این مساله نابهنجار طبیعتا در بعضی خانوادههای ایرانی وجود دارد اما فکر میکنم درخشنده برای نمایش اهمیت این مساله و لزوم رسیدگی سریع به این فجایع، دچار یک اشتباه استراتژیک شده است. پایه استدلال خود را بر روی همهگیر بودن این مساله گذاشته است؛ مسالهای که بداهتا واقعیتی ندارد و طبیعتا از بار عقلانیت فیلم به مقدار زیادی کم میکند و نهایتا فیلم را آماده بهرهبرداری با یک کارکرد سیاسی بینالمللی میکند.
فکر نمیکنم در شرایط خاص ایران این انتظار گزافی برای ما باشد که فیلم چند نشانه حداقلی برای اینکه نشان دهد اولا این موضوع خاص ایران نیست و ثانیا این مساله همه زنهای ایرانی نیست در فیلم گنجانده شود. چیزی که ظاهرا خانم درخشنده به ذکر و یادآوری آن در گفتگوهای رسانهای بعد از نمایش فیلم بسنده کرده است.
حالا این وسط آدمهایی هم پیدا میشوند و پیشنهاد میدهند که فیلم نماینده ایران در اسکار باشد. خب… مساله عجیب در سینمای ایران کم نیست. این را هم میگذاریم روی همانها. اما عجیب بودن هم نهایتی دارد. ندارد؟