«محرم و صفر فرصتی برای بازگشت به خویشتن»

قیام امام حسین (ع) یک جنبش اصیل اسلامی است؛ جنبشی برای بازگشت به آنچه که پس از رحلت رسول خدا(ص) مورد غفلت واقع شده بود. احمدرضا اکبرزاده در یادداشتی به شرح این امور میپردازد. جامعهی پس از پیامبر در پوشش آداب اسلامی با خانه نشینی پیروان اصیل مکتب اسلام و پیوستن افراد نالایق به صف اول خلافت اسلامی، به دوران جاهلی خود بازگشت. جدا از دستورات دینی خلفا، گسترش سرزمین های تحت مالکیت مسلمانها و سرازیر شدن غنائم جنگی، پیوند شوم دین و ثروت را رقم زد تا دوباره عقاید الهی بازیچهی کیسههای زر شود .
مراکز حکومت اسلامی به جای آنکه محل تلاش برای رشد اسلام و توسعهی آن باشد به محلی برای عقده گشایی از حسرت های زندگی بادیه نشینی تبدیل شد. مردم نیز به دلیل ترس از رفتار های حاکمان راه سکوت را پیش گرفته بودند؛ در این میان جز اهل بیت (ع) و برخی از اصحاب پیامبر، جریانی برای مقابله با ستم های خلفا و گماشته هایشان وجود نداشت.
خلافت شخصی چون یزید و سکوت جامعه در برابر آن، اوج حقارت جامعه اسلامی بود؛چرا که یزیدبن معاویه بر خلاف پدرش حتی به صورت ظاهری هم به اصول اسلامی پایبند نبود خلاف آن رفتار میکرد. امام حسین(ع) با مقاومت گسترده در برابر این اتفاق، افق های جدیدی را بر امت اسلامی گشود.
پس از امام حسین (ع)، جامعه مسلمان جرات «نه گفتن به حاکمیت ظالم» را پیدا کرد و قیام افرادی چون سلیمان بن صرد خزاعی (توابین) و مختار که به تاسی از قیام امام حسین(ع) شکل گرفته بود؛ خلافت اموی را با چالشهای جدی مواجه ساخت و آغازی بر یک انقلاب بود.
انقلابی که در آن افراد زیادی تلاش کردند تا از راه های مختلف به احیای ارزش های اسلامی و ایجاد یک هویت جدید کمک کنند.گرامیداشت محرم و صفر نیز حاصل همین تفکر است.
امام خمینی(ره) نیز در این رابطه فرمودند:« این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است».
به حق بازخوانی وقایع عاشورا، چهرهی ستم را برای مردم آشکار میکند و انسان را به ارزشهای زمانهی خود متوجه میسازد تا با تفکیک حق از ناحق در مسیر اصول الهی گام بردارد. در این میان گروهی نیز وقایع عاشورا را همچون به صلیب کشیدن حضرت مسیح (علی نبینا و علیه السلام) میانگارند و در تلاشند تفسیری مشابه با مبحث «فدا» در مسیحیت، یعنی قربانی شدن مسیح برای رستگاری پیروان خود را ارائه دهند؛ البته این گونه تفسیر به جای بررسی ریشه و دلایل این وقایع، صرفا به عزاداری و ایجاد حس ترحم در پیروان خود میپردازد؛ به همین جهت این تفکر از دیرباز مورد توجه حاکمان ظلم بوده است؛ چرا که نگاه انسان را از ساختمان حکومت آنها دور می کند. در گذشت سال ها افرادی چون امام خمینی(ره) و پیروان ایشان مانند شهید آوینی و شهید مطهری در مقابل این دیدگاه ایستادهاند و با آفرینش واژه های جدید چون حماسه ،استکبار، مستضعف و غیره، تفسیری امروزی از واقعهی عاشورا را ارائه می کنند و با تطبیق خلافت اموی با نظام های غربی، جوامع اسلامی را به ایجاد یک هویت مستقل اسلامی تشویق و آنها را از نزدیکی به دستگاه های ستمگر برحذر میدارند. به گفتهی شهید آوینی: «ما شهروندان مطیعی برای دهکدهی جهانی نیستیم». پس از آن ها افراد زیادی به پیروی از آنان در مسیر ایجاد یک هویت مستقل و طلوع یک رنسانس اسلامی تلاش کردند.
این روزها فرصت مناسبی است تا از خود سوال کنیم که پیرو کدام امام حسین(ع) هستیم؟ امام حسین اموی یا امام حسین محمدی؟
حال اگر که مرجع خود را شناختیم به کدام سو حرکت کنیم ؟پاسخ مشخص است؛ کافیست به وقایع قیام امام(ع) نگاهی دوباره بیندازیم و به آن جامهی عمل بپوشانیم.